یکی از کارهای جالب شاعران قصیدهسرا این بوده که گاهی قصیدهای را که به کسی تقدیم کرده بودند از او پس میگرفتند و احیانا آن را به نام ممدوح دیگری میکردند، البته این کار در جایی اتفاق میافتاد که ممدوح نخست صله کافی نمیداد.
این شیوه تا روزگار ما هم ادامه دارد و ما میشناسیم شاعرانی را که در گذشته به یک شخصیت سیاسی ارادتی داشتند، به گونهای که شعری در ستایش او سروده بودند، اما تحول خطوط سیاسی ممدوح و شاعر، باعث شده که شاعر از کار خودش پشیمان شود و شعر خودش را پس بگیرد!
این عادت شاعرانه به قدری شیوع داشته که وارد ضربالمثلها هم شده. مرحوم دهخدا در ذیل ضربالمثل "خرک سیاه بر در است" حکایت بامزهای آورده که صورت هجوآمیزتری از آن را عوفی هم در جوامعالحکایات نقل کرده است.
خلاصه حکایت از این قرار است که روزی امیر خلف سجزی که با لباس مبدل به شکار رفته بود دربین راه با معروفی شاعر برخورد کرد. معروفی که امیر را نمیشناخت، گفت من مردی شاعرم و اینک به نزد امیرخلف میروم که شنیدهام مردی کریم است، آنگاه قصیده خود را خواند. امیر از او پرسید: در برابر این شعر چه انتظاری از او داری؟
گفت: هزار دین فصل فاصله...
ما را در سایت فصل فاصله دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 35
تاريخ: چهارشنبه
26 آبان
1395 ساعت: 0:44